تبليغاتX
سکوت کوچه های شب

سکوت کوچه های شب
آهسته گام بر مي دارم و مي روم از اين شهر خيالي و تو در سطر سطر اين کاغذها تا همیشه می مانی
وبلاگ دوستان

براي جايابي كاكنان جديد، مراحل زير را اجرا كنيد:

1. 400 آجر را در اتاقي بسته بگذار.

2. كارمندان جديد را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترك كن و بعد از 6 ساعت برگرد.

4- سپس موقعيت ها را تجزيه تحليل كن:

الف: اگر آنها در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش حسابداري بگذار.

ب: اگر آنها براي دومين بار در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش مميزي بگذار.

پ: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته كرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسي بگذار.

ت: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده اي مرتب كرده اند آنها را در بخش برنامه ريزي بگذار.

ث: اگر آنها آجرها را به سمت يكديگر پرتاب مي كنند آنها را در بخش اداري بگذار.

ج: اگر خواب هستند، آنها را در بخش حراست بگذار.

چ: اگر آنها آجرها را تكه تكه كرده اند آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذار.

ح: اگر آنها بي كار نشسته اند، آنها را در قسمت نيروي انساني بگذار.

خ: اگر آنها سعي مي كنند با آجرها تركيب هاي مختلفي ايجاد كنند و مدام جستجوي بيشتري مي كنند ولي هنوز يك آجر را هم تكان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

د: اگر آنها اتاق را ترك كرده اند آنها را در قسمت بازاريابي بگذار.

ذ: اگر آنها به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيك بگذار.

ر: اگر آنها با يكديگر در حال حرف زدن هستند، بدون هيچ نشانه اي از تكان خوردن آجرها، به آنها تبريك بگو و آنها را در قسمت مديريت ارشد قرار بده!

مديريت خوب بايد آگاهي كامل از توانايي هاي اعضاي تيم و موقعيت هاي سازمان داشته باشد. مشكلاتي كه در قسمت هاي مختلف يك سازمان وجود دارد ممكن است ناشي ازقرار نگرفتن افراد لايق در پست هاي مشخص شده سازمان باشد.مشكلات وكاستي هايي كه در پست هاي مختلف وجود دارد كه ناشناخته مانده اند به طوري كه ممكن است براي عموم نيز عادي جلوه كند. گاهي اوقات همين مشكلات عادي موجب اتلاف وقت ارباب رجوع ميشود به طوري كه در بسياري ازموارد موجب بر هم خوردن نظم سازمان مي شود. افراد عهده دار پست ها و نحوه  كاركرد آنها بايد مورد بازبيني قرار گيرند. خلأ ناشي از مهندسي مجدد در بسياري از سازمان هاي كشور حس ميشود كه خود ناشي از نبود مديريت كيفيت در نحوه عملكرد عوامل اجرايي  سازمان است. اگر سازمان خود اين وظيفه را بر عهده گيرد در كاركنان سازمان اين تفكر بوجود مي آید كه كوچكترين عمل مثبت ومنفي آنها از چشم مديريت دور نيست و خود اين طرز تفكر موجب پيشرفتسازمان مي شود به طوري كه بحث مشتري مداري نيز خود به خود حل مي شود.

پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 _مهدی حسین زاده



آدمها ...

وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه بخرند ولی پول ندارند .......

وقتی که بزرگتر می شوند ، پول دارند ، ولی وقتِ هدیه خریدن ندارند.......

وقتی که پیر می شوند ، پول دارند ؛ وقت هم دارند ، ولی مادر ندارند.

جمعه 22 اردیبهشت1391 _مهدی حسین زاده


در عجبم از زنان که از خدای به این بزرگی

فقط شوهر میخواهند و از شوهر به این درماندگی

همه دنیا را !!!!!!!!!!!

پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 _مهدی حسین زاده

وقتي من يك كاري را دير تمام مي‌كنم، من كند هستم.
وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.

وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.

وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري مي‌كند.

وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم.
وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.

وقتي من در محل كارم نباشم، من يك جايي خارج از محل كار در حال گشت‌زدن هستم.
وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم.
وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.

وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.
وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد مي‌رفت چون خيلي كار كرده است.

وقتي من كار خوبي انجام مي‌دهم، رئيسم هرگز به خاطر نمي‌آورد.
وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نمي‌كند.

شنبه 9 اردیبهشت1391 _مهدی حسین زاده



در يكي از كلاس هاي دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود...

بازاريابي مستقيم:
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ،بلافاصله ميرين پيشش و مي گين: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن، به اين ميگن:بازاريابي مستقيم.

تبليغات:
شما در يك مهماني به همراه دوستانتون، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه :  اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن ، به اين مي گن: تبليغات.

بازاریابی تلفنی:
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين :من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن ،به اين ميگن:بازاريابي تلفني.

روابط عمومي:
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟ به اين ميگن: روابط عمومي.

شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري:
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه :شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟، به اين مي گن: شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري.

پس زدگي توسط مشتري:
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين :من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن: پس زدگي توسط مشتري.

شكاف بين عرضه و تقاضا:
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين :من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين مي گن :شكاف بين عرضه و تقاضا.

از بين رفتن سهم توسط رقبا:
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن ،به اين ميگن :از بين رفتن سهم توسط رقبا.

منع ورود به بازار:
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن: منع ورود به بازار.
شنبه 2 اردیبهشت1391 _مهدی حسین زاده

این تراژدی غم‌انگیز بیان مشاهدات مامورین یگان حفاظت محیط زیست دریایی استان خوزستان از ماجرای سوگواری یک دلفین ماده بر جسد نوزادش که والدین وي با تلاشی ستودنی و تاثر انگیز در حال تلاش برای فرو بردن آن به زیر بودند، می‌باشد.
صحنه اي غم انگيز و عشق مادري در دنياي وحش که هر بيننده اي را تسليم قطرات اشک مي کند. مادر دلفين تکاپويي بي ثمر دارد تا بچه دلفين را از مرگ نجات دهد تا جايي که خودش در خطر به گل نشستن مي افتد. وقتي يک بچه دلفين گوژپشت در يکي از مناطق جزر و مدي استان خوزستان به کام مرگ فرو رفت، مادرش که انگار باور نداشت بچه اش ديگر زنده نيست، وقتي دلفين کودک با جزر و مد و موج به ساحل کشانده شد همراهش رفت و به خطر گل گرفتگي افتاد.

اين حادثه 26 فروردين ماه توسط نيرو هاي حفاظت از محيط زيست در سواحل خوريات خور موسي در خوزستان ديده شد. وقتي نيرو هاي حفاظت محيط زيست براي پايش سواحل به اين منطقه رفته بودند با صحنه دردناکي روبه رو شدند. آن ها در ساحل دلفين مادر و بچه اي را ديدند. نخست تصور کردند که مادر و کودکش در حال بازي هستند اما بي حرکت بودن بچه دلفين داستان غم انگيزي داشت.

بچه دلفين زنده نبود و مادرش بدون توجه به اطراف در تکاپو بود تا جسد نوزادش را به داخل آب برگرداند. نيرو هاي محيط زيست به منظور جلوگيري از حوادث ناگوار بعدي و مرگ احتمالي مادر دلفين در کنار ساحل و سردرگمي و به گل نشستن دلفين مادر، لاشه را از آب خارج و پس از انجام عمليات زيست سنجي و مستندسازي در جزاير دارا دفن کردند و با اين اقدام دلفين مادر از ساحل دور شد و از گل گرفتگي نجات يافت.

منبع : http://www.entekhab.ir

پنجشنبه 31 فروردین1391 _مهدی حسین زاده












سه شنبه 22 فروردین1391 _مهدی حسین زاده

قصه اون بچه بد     

قصه تو بوده و بس

منم پرنده اسیر     

یه بادبادک،بی هم نفس

بادبادک اسیر منم    

چوب و حصیر روی تنم

تو آسمون ها در به در  

نه دم دارم ،نه بال و پر     

یه گوله نخ تو دست تو    

یه سر نخ رو گردنم

از این همه کاغذ بازی

داره می سوزه بدنم

لیلای پوشالی تویی

عاشق تو خالی تویی

اسیر عقده هات منم

نتیجه کارات منم

مجنون کاغذی شدم

بازنده بازی شدم

از دست بچه بازی هات

به مردنم راضی شدم

باد بهار یه روز میاد

مشت تو رو ،وا میکنه

می برتم به آسمون

باز تو رو تنها میکنه

میرم بالا رها میشم

مثل پرنده ها میشم

تو میمونی روی زمین

بی بادبادک،

بی هم نشین

                                                حسین زاده (1381.11.23)

شنبه 19 فروردین1391 _مهدی حسین زاده


ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي حماقت او را دست مي‌انداختند. آنها دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره.اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد و هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه ي نقره را انتخاب مي‌كرد تا اين كه مرد مهرباني از راه رسيد و از اين كه ملا نصرالدين را آن طور دست مي‌انداختند ناراحت شد. روزی در گوشه ي ميدان به سراغش رفت و گفت: هروقت دوسكه به تونشان دادند سكه طلا را بردار،اين طوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست، اما اگر سكه ي طلا را بردارم  ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آنهايم.شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

دیدگاه اول،ديدگاه بازاريابي استراتژيک ملا نصرالدین:
ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌ تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري بمردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند .
نکته: اگر كاري كه مي كني هوشمندانه باشد هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.

دیدگاه دوم،ديدگاه سيستمي اجتماعي ملانصرالدین:
ملا نصرالدين درک درستي از باورهاي اجتماعي مردم داشته است. او به خوبي مي دانست که گداها از نظر مردم آدم هاي احمقي هستند. او مي دانست که مردم، گدايي – يعني از دست رنج ديگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقير مي کنند. در واقع ملانصرالدين با تاييد باور مردم به شيوه ي خود، فرصت دريافت پول را بدست مي آورد.
نکته:اگر بتواني باورهاي مردم را تاييد کني، آن ها احتمالا به تو کمک خواهند کرد.


دیدگاه سوم،ديدگاه حکومت ماکياولي ملا نصرالدین :
ملا نصرالدين درک درستي از ناداني هاي مردم داشت. اوبخوبي ميدانست هنگامي که از دو سکه طلا و نقره مردم، شما نقره را بر مي داريد آن ها احساس مي کنند که طلا را به آن ها بخشيده ايد! و مدتي طول خواهد کشيد تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است ،و اين زمان به اندازه آگاهي ودرک مردم مي تواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک اين نکته که ثروت خودشان به خودشان هديه شده طولاني تر خواهد بود. در واقع ملانصرالدين با درک ميزان جهل مردم به شيوه ي خود، فرصت دريافت پول را بدست مي آورد.
نکته : اگر بتواني ضعف هاي مردم را بفهمي مي تواني سر آن ها کلاه بگذاري ! و آن ها هم مدتي لذت خواهند برد!

یکشنبه 13 فروردین1391 _مهدی حسین زاده


یه روز........

یه سینما........

یه فیلم.............

یه سکانس................

.........................یه دیالوگ به یاد ماندنی :

....................... آدم باش......اگر هم حیوونی لا اقل مثل شیر باش.

همین .

پنجشنبه 10 فروردین1391 _مهدی حسین زاده

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوند بی نهایت است...

و لامکان و بی زمان ...

اما به قدر فهم تو کوچک می شود.

و به قدر نیاز تو فرود می آید.

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود.

وبه قدر ایمان تو کارگشا می شود.